سديد الدين محمد عوفى
444
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
اين شهر و معارفان اين خطه آمدهاند با بعضى از « 1 » درويشان رعيت ، و از محنت قحط شكايتى مىكنند « 2 » و التماس مىنمايند كه كار برايشان تنگ شده است و غله و نان به « 3 » بهاى تمام رسيده و بهيچوجه در اين شهر غله « 4 » نمىيابند « 5 » ، امير از راه كرم بفرمايد تا در انبار بگشايند و قدرى غله بفروشند و قدرى به سلف به طباخان دهند تا چون خلق ببينند كه امير در حق مسلمانان اين « 6 » لطف واجب « 7 » داشت « 8 » آنان « 9 » كه غله دارند بفروشند و خلق از قحط و هلاك « 10 » بازرهند « 11 » . چون فضل معاذ « 12 » اين سخن بشنيد بخنديد و « 13 » از آن مجلس برخاست و بر آن « 14 » منظر آمد كه مردمان در پايين آن آمده بودند « 15 » و سر برون كرد و گفت : به چه مهم رنجه « 16 » شدهايد ؟ ايشان گفتند : حال ما رئيس تقرير كرده باشد « 17 » . گفت : شما عظيم نادانيد ، خداى عزوجل « 18 » با كمال قدرت و شفقت « 19 » رحمت خويش « 20 » از شما بازگرفته است مرا رحمت نمودن محض حماقت
--> ( 1 ) - مپ 2 - بعضى از ( 2 ) - بنياد : دارند ، مپ 2 - و از محنت قحط شكايتى مىكنند ( 3 ) - متن و مپ 2 - به ( 4 ) - متن و مپ 2 - تمام رسيده و بهيچوجه در اين شهر غله ( 5 ) - بنياد + كه بخرند ( 6 ) - بنياد - اين ( 7 ) - بنياد - واجب ( 8 ) - بنياد : نمود ( 9 ) - مپ 2 : آنانى ( 10 ) - مپ 2 - و هلاك ( 11 ) - مپ 2 : بازرهد ، بنياد + و چون خلق خلاص شوند حق تعالى عوض بدهد ( 12 ) - مپ 2 - معاذ ( 13 ) - بنياد - بخنديد و ( 14 ) - مپ 2 : بدان ( 15 ) - بنياد : ايستاده بودند ( 16 ) - بنياد : اين همه جمع ( 17 ) - بنياد : عرضه خواهد كرد ( 18 ) - بنياد : حق تعالى ( 19 ) - متن و مپ 2 - شفقت ( 20 ) - مپ 2 : خود ، بنياد + را